غریبه گمشده
LOVE
اگــر در سـاز و کـار ایــن زمــانــه
مــرا صـد تیغ و صـد خنجـر نشانند
وگـر در این جـدال بــی سـر و تــه
تــو را از مــن بگیـرنـــد و بــرانند
بدنبالد بیایــم مــن بــه هــر سوی
خـدا داند بگردم مـن به هــر کـوی
وگر در این گذر،گاهی و بـــی نـام
نیـابـم مـن نشـانت را بـه فــرجـام
خــدا دانت کـه در سـوکت نَشینـم
بــه امیــد ت ، فــراغـت را نبینــم
اگــر جانــم بـه نامـردی نگیــرنـد
مرا عشق تو دردل جاودانی است
وگــر عمــرم بــه ناکـامی سـر آیـد
تو را دارم که مرگم زندگانی است
این شعرم و نقاشی که از خودمه نیز هدیه به شما..................................................
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 12:56 توسط محمود ملکوتی
|