شب آرام هم ؛ می نالد

به دل دردی نهفته

 خفته دارد...

که بر این نسل وارث

حال می گوید...

ببین ماه هم می نالد

و دل هم همچو گلبرگی

از این الام می گوید

ببین خورشید هم می نالد

ز نور چهره ی خوبان

برای رفتن مسلخ

همیشه نور می روید

ببین ابر هم می نالد

ز سینه ؛ زار می گرید

که او هم غصه ای دارد

زمین هم صورتش را

از این الام می شوید

ببین هستی سخن دارد

برای گفتن هل من نصیری ها

برای انچه هستی را دگرکون کرد

برای بغض فرداها

برای ظهر عاشورا...