کیستی؟
با مــن بگو که کیستی؟ مهری بگـو ماهی بگـو؟
خوابی , خیالی , چیستی؟ اشگی بگو آهی بگو
راندم چو از مهرت سخن ؛ گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من ؛ جانا چی می خواهی بگو؟
گیرم نمی گیری دگر؛ ز آشفته عشقت هم خبر
بر حال من گاهی نگر؛ با مـن سخن گاهی بگـو
غمخوار دل , ای مه نهی ؛ از درد من آگه نهی
والله نهی , بالله نهـی ؛ از دردم اگـاهی؟ بگـو
در خلوت من سر زده ؛ یک دم درو ساغر زده
آخر نگوئی سر زده ؛ از من چه کوتاهی بگو؟
مـن عاشـــق تنهائیم ؛ سرگشته ی شیـدائیـم
دیوانه ی رسوائیم ؛ تو هر چه می خواهی بگو!
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 11:29 توسط محمود ملکوتی
|