دل خسته از عشق

ای دل ازتو خسته شدم، تو هم با ایـن عاشقیات
بســه دیگه تمـــوم کــن ایـن، دلبـاختن و بچگیـات
من کـه گناهی نـدارم، توئی با عشق سینه سوز
چقدر بگـم بسـه دیگه، گـوش نکــن و حـالا بسـوز
تـو هـم یکــی مثلـه همـه، هـدیه تــو همش غمـه
منــو بــه آتیـش کشیــدی ،آخــه اینــم حــق منـه
می خوام خوشت باشه دلم، عشقتو بـردار و بـرو
منم می رم پیش خودم، تا کـم کنـم ایـن حرفــارو
کار تو که عاشقـی نیست، گـریه و غصـه خوردنـه
دلـت به هـر کـی بسـه شــد، تازه شـروع مردنـه
من دیگــه جائــی نــدارم، تــو دل بــرای این و اون
خسته شدم از عاشقی، شکسته شد غرورمون
شعر از خودم...........................................................................
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 19:21 توسط محمود ملکوتی
|