من و خاطرهام

تـــو عــاشق بــارونی و منــم دلــم گرفته بــود
ازتو می خوام بازهم بگی، حرفهای که نگفته موند
از اون روزهای آفتابی، که هر دومون با هم بودیم
تا او اون شبهای مهتابی، که هر دومون با غم بودیم
می رفتیم و گم می شدیم،تــــو اسمون عاشقی
دریــا هــا رو پارو زنــون ، دور می زدیم با قایقی
زمین به ایــن بزرگیاش، بــرای ما اِیــو ونی بـود
اســمون و ستـارهـاش ، بــرای ما مهمـونی بــود
غم که نمی شناخت تو رو ،غصه ازتو فراری بود
جـاده یاس و اطلســی، همیشــه با تــرانه بــود
تا اینکه شب از راه رسیــد، پرده عشقمو دریـد
ستاره ها خا مو ش شـدند، پرنــده ای هم نپــرید
گذاشت فقط خاطرهاش و رفت به سوی سرنوشت
خدا می دونه که کجاست، رو زمینــه یا تو بهشت
قلب فلک زدم عزاست ، ماًمن حرفا و خطاســت
تا کی قبول کنم دلی ، دل های کـــه پر از ریاست
حالا می خوام تنها باشم یه محمود و خاطره هـاش
فرار کنم از همه چیز یه خـرده نون ، یه کم قماش
سر بزارم به کوه و دشت به جاده هـای دور دور
به انتهای همه چیــــز بــه ســرزمینهای تــــنور
حالا دارم حرف می زنـم با ایــن دل شکسته خــون
یا شایدم سبک بشــم با ایــن اشعـار بی زبـون
شعر از خودم.......................................